عبد الجليل قزوينى رازى

282

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

است كه او مقتصد و قانع بوده است در نفقه . آنگه گفت : وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا « 1 » ، و اين هم نه صفت بو بكر است كه نه مذهب خواجه است كه از « 2 » موروث و مكتسب او گليمى بماند ، پس اين آيت وعيد است در عقوبت آن جماعت كه اين صفات دارند كه بيان كرده شد ، و اين ناقل بدين دروغ مستحقّ عقاب خداى است و چنان مىنمايد كه اين مصنّف كه در اوّل كتاب دعوى كرده است كه بيست و پنج سال اين مذهب داشته است پندارى همه دروغ است غالى و اخبارى و حشوى بوده است كه شبهتهاى غلاة و اخباريّه و ديصانيّه است كه آورده است و نه مذهب اصوليان شيعت است ، و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * ؛ و هربدى و دشنام و لعنت كه صحابه را و ائمّه را و فقها را كرده است و گفته در خشم و غضب خداى است بحجّت اين آيت كه بارى تعالى گفت : فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ « 3 » . آنگه گفته است : « و درين وقت كه من اين مجموعه مىنوشتم جامعى بخطّ قمى نسّاخ بگرفتند در دست كودكى رافضى درين آيت به نوشته بود : ما كان علىّ أبا أحد من رجالكم ، « 4 » قمى نسّاخ بگريخت و خان و مانش بكندند » . اما جواب اين كلمات را اوّل بوجه گوش بايد داشتن تا فايده حاصل شود . اما آنچه گفته است كه : « در دست كودكى رافضى مصحفى بگرفتند » عقلا كودك را برفض « 5 » چگونه منسوب كنند ! ؟ كه كفر و ايمان موقوف باشد بر بلوغ و كمال عقل ، و خواجه ناصبى كه پانصد سالست كه در ايمان علىّ بن أبى طالب طعن مىزند كه او هفت ساله بود و ايمان هفت ساله درست نباشد ، پس ندانم كه با اين مذهب بد چگونه كودك را رافضى شايد خواندن « 6 » ، و بىگناهان را لقب و تهمت بد نهادن تا وزر و وبالش بيشتر باشد .

--> ( 1 ) - آيهء 20 سورهء مباركهء فجر . ( 2 ) - « از » فقط در « ح » است . ( 3 ) - ذيل آيهء 79 سورهء مباركهء بقره . ( 4 ) - صدر آيهء 40 سورهء مباركهء احزاب اينست : « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ » پس در عبارت متن تصرف شده و لفظ « على » بجاى « محمد » گذاشته شده است و از اين جهت مورد اعتراض در كلام مؤلّف فضائح الروافض قرار گرفته است و جواب همانست كه مصنف ( ره ) داده است . ( 5 ) - ع ث : « بر رفض » . ( 6 ) - ع ث م ب : « خواند » .